تبليغاتX
باران

یارب نظر تو برنگردد

 

 

 

سلام

 

نورزتان  مبارک که بیش از 1ماه است از آن می گذرد.

می دونم بعد از خیلی خیلی وقت دارم پست جدید می گزارم ببخشید برای این موضوع آخه از یه هفته بعد از عید تا 2هفته امتحان داشتم و سرم خیلی شلوغ بود به همین دلیل نتونستم بیام.

 

نوروز یکهزارو سیصدو هشتاد و هفت امسال:

سفر ما به خوزستان و بیشتر از همه جا به شهر شوشتر عزیز،شوشتر یکی از شهرهای فوق العاده زیبای استان خوزستانه من عاشق شوشتر هستم فقط نه به این دلیل که بستگانی اونجا دارم به دلیل اینکه شوشتر شهری دوست داشتنی و تاریخیه:

خیلی خوش گذشت بیشتر از همه شب 3فروردین که عروسی بود خیلی خیلی خیلی خوش گذشت و شب 6که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت چون عروسیه عمه ی عزیزم بود وشب آخر هم که یه عروسیه دیگه بود هر روز ما به پارک می رفتیم اما از بین تمام روز و شب هایی که پارک رفتیم روز 13فروردین از همه بیشتر خوش گذشت از ظهر تا ساعت 1شب تمام خاله دایی هام با همدیگه رفتیم یه محلی که مالکش داییم بود دست داییم درد نکنه چون خیلی خیلی خوش گذشت ساعت 1:30شب که خونه بودیم  دوباره رفتیم بیرون یه جایی به اسم بند میزون که کنار دریاست ساعت 2بعد از نصف شب بود ما 5تا ماشین بودیم که فقط ما بودیم خیلی خیلی خوش گذشت این سفر من به خوزستان به جرئت می تونم بگم یکی از بهترین مسافرت های زندگیم بود اما یه موضاعاتی داشت که وقتی بر گشتم تهران موجب ناراحتی من شد اون هم وابستگی بیش از حد من و دختر داییم محبوبه و یکی دیگه از دختر خاله هام فاطمه که یک لحظه هم از هم جدا نشدیم اما وقتی برگشتم تهران انگار زندگی برام تموم شده بود اونم ها هم زنگ می زدن پشت تلفن گریه میکردن منم که خودم خیلی ناراحت بودم از این طرف گریه می کردم دوست دارم هر چه زود تر تابستون بیاد تا بیان خونمون ومنم برم خونشون.

نمی دونم خودشون این پست من رو می خونن یا نه اما باید هم به محبوبه هم به فاطمه بگم که خیلی دلم براتون تنگیده.

 یارب ای کاش آشنایی ها نبود

یا به دنبالش جدایی ها نبود

 

دل تنگم

 

من آن ابرم که می خواهد ببارد
 دل تنگم هوای گریه دارد
 دل تنگم غریب این در و دشت
 نمی داند کجا سر می گذارد

 

شاعر:هوشنگ ابتهاج

به نظرم خیلی زیبا میاد این طور نیست؟

وبلاگ دیوار سیاه وسفید یکی از بهترین دوستای من،ایشون نویسنده هستن حتما به ویلاگشون سر بزنید فوق العاده قلم روان و عالی و خوب و...هر چی خوبی بگم کم گفتم،داره.

 

بارونی باشید

و

در پناه گل نرگس بمانید



 

نوشته شده در 87/02/06ساعت 4:24 توسط باران| |

به نام حضرت دوست

که هرچه داریم از اوست

 

آخرین پست سال یک هزارو سیصد و هشتاد و شش

یک سال با تمام خوبی ها بدی ها و... هاش رفت و گذشت

و ما نزدیک به یک سال جدید و نو هستیم

امروز وقتی که با یکی از دوستام به خونه بر می گشتم با هم فکر کردیم و گفتیم انگار همین پارسال بود که روزشماری برای عید می کردیم یک سال دقیقا یک سال گذشت.

من عید ها میرم اهواز برای دیدن پدر بزرگ و مامان بزرگ و.... خیلی های دیگه و همیشه برای رسید عید روز شماری می کردم این عادت از بچگی روی منه مامانم برام وقتی بچه بودم یه تقویم درست می کرد از مثلا ۴۰روز مونده به عید هر روز که می گذشت یک روز رو که مامان برام مشخص کرده بود با یه خودکار خط می زدم از ۴۰روز بعد ۳۹بعد۳۸بعد۲۰بعد۱۰بعد:وقت رفتن به مسافرت من از شادی نمی دونستم چی کار کنم و الان هم فردا وقتشه که من برم و روز شادیه

از الان بهتون برای سال نو تبریک می گم

 

عیدتون مبارک

 

عیدت مبارک را با یک سبد پر از گل های رز قرمزگفتم

عیدت مبارک

 

یک شعر بسیار زیبا:

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت نوح

من عاشق این موسیقی هستم که اسمش هم بلد نیستم فقط می دونم آقای فرهاد این شعر رو خوندن مقداری از اون رو که حفظ هستم می نویسم:

بوی عیدی

بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی عطر جانماز تزوه ی مادربزرگ

و.....

که من بلد نیستم خواهشا اگر کسی این شعر رو کامل بلده برام بنویسه توی نظرات ممنون

بارونی باشید

توی این بهار

ودر پناه گل نرگس بمانید

پنجشنبه من رو فراموش نکنید

 

 

نوشته شده در 86/12/28ساعت 3:10 توسط باران| |

سلام

 

من رو باید ببخشید این مدت سرم خیلی با درس و بحث ها گرم بود و فرصت اومدن نداشتم از تمامی دوستانم که پست جدید زده بودن و من رو دعوت کردن و من نتونستم برم همینجا عضر خواهی می کنم.

بیست دوم بهمن ماه مبارک اما یادمان باشد هنوز در این جشن،  عزای حسینیم از رفتنش هنوز چهل روز هم نمی گذرد اما شاید فراموش کرده باشیم انشال.. این گونه نباشد.

 

برای این پست یکی از نوشته های دوستم عطیه جون رو می نویسم بعضی نوشته هاش واقعا زیبا هستند.

 

چه کسی بغض های فرو خورده ی مرا می تواند شمار کند؟

یا پرهای پروانه های مرده را پیراهن هر ستاره کند؟

چه کسی کلمات دست نخورده ی ذهن مرا می تواند بگیر و به باغ شعر ببرد؟

چه کسی شکل شادی هایی که در راهند و روی آینده ی ما حاضر خواهند نشست،می تواند نقاشی کند؟

چه کسی غم های روزانه ی ما را می تواند جاودانه کند؟

بی آنکه امروز و فردا را بهانه کند

چه کسی منتظرم می ماند تا مدادم را پیدا کنم و نوشته ای بنویسم؟

نوشته ای برای او که ممکن است هفته ی دیگر شاید هم هفت هزار سال دیگر آن را بخواند

چه کسی این دیوار های سخت موازی را از پیش روی من و تو بر می دارد؟

این لبخند های پر تکلف تکراری،این نفس های یکنواخت اداری کی تمام خواهند شد؟

چه کسی حرف های خسته ی دلم را خواهد شنید و دستی بر سرورویش خواهد کشید؟چه کسی؟

دلم می خواهد همه جا پرواز و هر جا پر از آینه باشد

دلم می خواهد همه خدا را ببینند که هر روز منتظر است تا با او درد دل کنیم و نوشته هایمان را نشانش دهیم

دست های با سخاوت او را ببینند که پر از گل های خوشبوی محمدی است و هیچ نترسند و آن قدر جلو بروند که جانشانم معطر شود

آه!

چه قدر خوب می شد اگر همه می دانستند هر وقت که بخواهند می توانند سر در آغوش او نهند و تمام دلتنگی های خود را با اشک برای او تمام کنند.

(عطیه رحیمی)

بارونی باشد

و

در پناه گل نرگس بمانید

 

 

نوشته شده در 86/11/21ساعت 20:38 توسط باران| |

هو...

 

سلام خدمت شیعیان و هموطنان گرامی ام این مصیبت عظیم را به تک تک شما بزرگواران تسلیت عرض می کنم.

 

این پست را از آن بزرگوار شهید کربلا می نویسم که اختصاص دارد به نظریات انسانهای بزرگ از جهان در مورد حسین بن علی(ع).

 

مهاتما گندی : من زندگی امام حسین (ع) را، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سر مشق حسین (ع) استفاده کند.

 

محمد علی جناح(قاعد اعظم پاکستان):هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر از  امام حسین (ع) از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی شود.به عقیده ی من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروی نمایند.

  

چارلز دیکنز(نویسنده ی معروف انگلیسی): اگر منظور حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود،من نمی فهمم چرا خواهران،زنان و کودکانش را به همراه برده بود، پس عقل چنین حکم می فرماید که او فقط به خاطر اسلام ،فداکاری خویش را انجام داد.

  

توماس کارلایل(فیلسوف و مورخ انگلیسی): بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم،این است که حسین و یارانش ایمان استواری به خدا داشتند.آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جائی که حق با باطل رو به رو می شود اهمیت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است.

  

ادوارد براون(مستشرق معروف انگلیسی): آیا قلبی پیدا می شود که و قتی درباره ی کربل سخن می شنود،اغشته به حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روح را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

  

آنطون بارا(مسیحی):اگر حسین از ما بود،در هر سرزمینی برای او بیرقی می افراشتیم . در هر روستایی برای او منبری برپا می نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می خواندیم.

   

این بود نظر چند بزرگ از گوشه و کنار جهان این نظریات از کتاب حسین مردی از تبار عشق نوشته ی سید مالک علوی فصل دوم:دیدگاه دیگران در مورد این حضرت.

 

امیدوارم مورد لذت شما قرار گرفته باشد و در پایان این پیامک زیبا که پدرم عزیزم برای من ارسال کردن و خودشون این کوتاه شعر رو گفتن می نویسم:

در این ایام درد و غم

به هر مجلس که یادی از عمو و جد من کردی

دلت لرزید

از من نیز یادی کن

برای من دعایی کن

   

و چند متن کوتاه زیبا در مورد این شبان:

خواهید بسوی دوست پرواز کنید

یا

زندگی دوباره آغاز کنید

یک پنجره هر روز صبح به سمت کربلا باز کنید

  

گفتمش نقاش را نقاشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان باد،تصویری از سقا کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم

گریه کرد آهی کشید زینب کبری کشید.

در این ساعات التماس دعا

 

بارونی باشید 

و

در پناه گل نرگس 

نوشته شده در 86/10/27ساعت 17:15 توسط باران| |
سلام

عیدتون مبارک

از اینجا بهتون یه سبد  پر  از گلهای خوشکل تقدیم می کنم چیزی غیر از این نمی تونم بگم اما خوب گل گل گل

از دیشب دوستام تلفون پیچم کردن می گن:عیدی می خوایمحالا قرار شده بعد از امتحانات بهشون شیرینی بدم

پری شب:وای نمی دونید خیلی بهم خوش گذشت توی پست قبلیم گفته بودم که بابام یه کنسرت داره منم چند تا از دبیر هام رو دعوت کردم یعنی سه تا از دبیر هام رو دعوت کرده بودم(با خانواده)که یکی از دبیر هام یکی از بستگانش فوت کرده بود و نتونست بیاد اما دو تای دیگه اومده بودند یکی شون با دخترش سارا جون و اون یکی هم با خواهرش میترا جون اومده بودن که واقعا خوشحالم کردن  خیلی خیلی خوش گذشت بهم .کنسرت هم که فوق العاده باحال بود وای اون آقای که تمبک می زد اصلا فوق العاده می زد حدود ده دقیقه یا شاید بیشتر فقط داشت تمبک می زد اینقدر اجراش بی نظیر بود که وسط زدنش همه براش دست زدن واقعا قشنگ می زد خواننده هم یکی از شاگرد های استاد شجریان بود که خیلی قشنگ می خوند اصلا جمعا امشب خیلی زیاد بهم خوش گذشت امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه برای من که از روز چهارشنبه توی مدرسه خوش گذرونی بوده چهارشنبه گفتن هر کلاسی یه نوع غذای سرد تهیه کنه و بین کلاسها مسابقه ی اینکه کدوم غذا بهتره رو می گذران ما کلاس ما از بیرون سالاد اندونزی سفارش دادیم و بعد هر کلاسی توی حیاط یک میز داشت که غذا رو روی اون گذاشته بودن و بچه ها دورش جمع شده بودن کی به کیه بود یکی از دوستای من که عربی بلده بهش گفتیم و شروع کرد به عربی خوندن ما هم دست می زدیمخلاصه خیلی خوش گذشت پنج شنبه هم تعطیل بودم پس فردا هم امتحان ادبیات ترم دارم و هیچی نخوندم اخه خیلی آسونه چند روز ژیش هم امتحان دادیم از روی بیشترش فردا صبح زود بلند می شم به امید خدا که بشینم درس بخونم برام دعا کنید امتحاناتم رو عالی بدم با خودم عهد بستم معدلم کمتر از ۱۹ نشه شما هم باز هم برام دعا کنید خوب برای این پستم چند تا شعر می خوام بگذارم

  پرهای زمزمه

 

مانده تا برف زمين آب شود.

مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر .

ناتمام است درخت .

زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوك از افق درك حيات .

***

مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد .

در هواي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد

و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام .

مانده تا مرغ سر چينه هذياني اسفند صدا بردارد .

پس چه بايد بكنم

من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال

تشنه زمزمه ام ؟

***

بهتر آن است كه برخيزم

رنگ را بردارم

روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم .

 

 
سهراب سپهری

 

 

شبانه

 

اگر كه بيهده زيباست شب

براي چه زيباست

شب

براي كه زيباست؟-

شب و

رود بي انحناي ستارگان

كه سرد مي گذرد.

و سوگواران دراز گيسو

بر دو جانب رود

ياد آورد كدام خاطره را

با قصيده نفسگير غوكان

تعزيتي مي كنند

به هنگامي كه هر سپيده

به صداي هما و از دوازده گلوله

سوراخ

مي شود؟

***

اگر كه بيهده زيباست شب

براي كه زيباست شب

براي چه زيباست؟

 

احمد شاملو

در حال خوندن این اشعار بی نظیر بودم گفتم شما هم لذت ببرید

اگر چه به هم ارتباطی ندارند اما هر دو قشنگ هستند

----------------------------------------------------------------------------------------------- 

نظرتون در مورد لوگوم چیه؟

ممنون از دوست خوبم که  این هدیه رو بهم دادن تا بگذارم

نوشته شده در 86/10/08ساعت 0:41 توسط باران| |
سلام

بعد از گذر روزهایی باز هم حال و هوای زدن پست جدید رو کردم

این پستم یکی از آثار آندره ژید که به نظر من بی نظیره هست

خیلی دوست دارم بی نهایت لذت ببرید

نام این اثر:

               

  مائده های زمینی

             

ناتانائیل آرزو من که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر می کند ما را از خدا بر می گرداند.

ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرددریغا که نمی دانیم همچنان که در انتظار او به سر می بریم به کدام درگاه نیاز اوریم. سر انجام این ور نیز می گوییم که او در همه جا هست هر جا و نایافتنی است.

به هر کجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمی توانی کرد.خدا همان است که پیش روی ماست.ناتانائیل ای کاش (عظمت)در نگاه تو باشد نه در چیزی که به ان می نگری.

ناتانائیل من شوق را به تو خواهم اموخت اعمال ما به ما وابسته است همچنان که درخشندگی به فسفر.درست است که اعمال ما ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر ان است که سخت تر از دیگران سوخته است.

برای من((خواندن)) این که شن ساحل نرم است کافی نیست:می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.معرفتی که قبل از ان احساسی نباشد برای من بیهوده است.

هرگز در جهان چیزی ندیده ام که حتی اندکی زیبا باشد .

مگر ان که فورا ارزو کرده ام تا همه ی مهر من ان را در برگیرد.

ترجمه ی پرویز داریوش و جلال آل احمر

  خوب به نظرتون چه طور بود؟

به نظر من خیلی احساسی بود.

  

یه جمله ی زیبا و کوتاه این جمله رو دوستم صفحه ی اول کتابم برام نوشت

نمی دونم از کیه؟اصلا منشاٌ داره یا نه؟اما خوب می نویسم:

مهربانی را در کودکی دیدم که می خواست به ابنبات خود اب شور دریا را شیرین کند

                                                                       

من طی این چند روز با یکی از دوستام ارتباطی ندارم و به دلایلی دیگه برای هیچ وقت رابطه ندارم اما چون می دونم میاد اینجا بهش این عکس رو تقدیم می کنم

baray to

می خوام بهش بگم خیلی خوبی

من خیلی باحالم می دونم چون هی به پستم مطلب اذافه می کنم

امشب به من خیلی خوش گذشت

امشب ما رفتیم خونه ی داییه پدرم که می شن عموی زهرا خانم(وبلاگ گل شب بو) ما زنگ زدیم که برایم اونجا دایی پدرم گفتن بیاید چند نفر دیگه هم اینجا هستن اما بهتون نمی گم کی من با خودم گفتم خداجونم یعنی کی اونجاست؟

تا اینکه رفتیم و رسیدیم دم در خونه ی دایی در رو باز کردن وقتی رفتم توی خونه دیدم که زهرا خانم اونجاست اینقدر خوشحال شدم در عین حال تعجب کردم اما از خوشحالی نمی دونستم چی کار کنم خوب سلام کردیم و بعد از گذشته چند دقیقه ای دیدم زهرا خانم می گن این پیامک از صبح تا حالا ۱۰۰نفر برام زدن من نشنیده بودم به ایشون گفتم و ایشون هم برای فرستادن اون هم این بود:من جمعه شب رفتنیم‌ فکر نکنم همدیگر رو تا سال دیگه ببینیم.من رو فراموش کن و به خاطره تمام بدی هام ببخش!(از طرف:پاییز ۸۶)بعد هم من براشون پیامک فرستادم بعد هم بکم با هم صحبت کردیم چشم به ساعت افتاد که می گفت ساعت ۱:۰۰ شبه  اصلا گذر زمان رو حس نکردم تا حالا همچین نشستی با زهرا خانم نداشتم ما زیاد هم با هم صحبت نکردیم اما حضورشون برام خیلی شادی اور بود نمی دونم بگم چقدر توی این مدت زمان کم که باهم صحبت کردیم خوشحال شدم و از صحبت با ایشون انرژی گرفتم امشب یکی از بهترین شبها برای من بود

همنشینی با ایشون برای خیلی لذت بخش بود

من فردا شب به خاطره اینکه پس فردا باید برم مدرسه هیچ جا نمی رم                                       اما در عوض امشب به جای فردا شب برای فوق العاده زیبا بود

                                                                                                                           راستی از دوستمم ممنون که برام کامنت گذاشته منم خیلی چیز ها ازش یاد گرفتمبچه ای بود که انرژی فوق العاده ای داشت

یه چیزه دیگه هفته ی آینده من ۳تا از دبیر هام رو دعوت کردم به یه کنسرت از الان اضطراب برای هفته ی دیگه دارم وای خداجونم یعنی چی می شه؟ دیدین یه دبیر  بیرون از مدرسه نشستن روی صندلی های سالن کنسرت در کنار ۳تا از دبیر ها وای خدا جونیعنی چی می شه؟

این هم یه عکس زیبا از یه شب یلدا

 

این پایینی هم بعد از شب یلدا

shabe barfi(pisha pish)

در پناه گل نرگس

 

نوشته شده در 86/09/23ساعت 2:6 توسط باران| |
 

 

سلام

باز هم عذری دیگر خواهم از شما خوانندگان این وبلاگ بارانی...

باران در حال بارش و قلبم فراوان از امید

این روز بزرگ رو بهتون تبریک گویم

علی بن موسی الرضا ما را دریاب...

مولایم این را گویم وبس:

مولایم در وادی ات توان نه در لای شب بو ها ونه پای ان کاج بلند بلکه در جای جایش بوی خدا را حس کرد.

با تمام وجود ایمان دارم...

 

برای این سری از وبلاگ بارونی ام قسمتی از نوشته های استاد علی شریعتی برگزیدم.

امید دارم که بی درک نخوانیم

دفترهای سبز-هبوط

مرا کسی نساخت.خدا ساخت

نه آنچنان که "کسی می خواست"
که من کسی نداشتم
کسم خدا بود.کس بی کسان
او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست.
نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م .
من یک گل بی صاحب بودم
مرا از روح خود در آن دمید
و بر روی خاک و در زیر آفتاب
تنها رهایم کرد
"مرا به خود واگذاشت
 
 

دفترهای سبز - وقتی ....

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
 من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است
 
                                            

                          

                                 

                           

نوشته شده در 86/09/02ساعت 1:23 توسط باران| |

 

 سلام به دوستای خوبم

 

 

 

خوب هستید؟!. انشاا… همینطور باشه

 

آرزوی خوب بودن رو براتون دارم

 

برای این پستم قسمتی از یه نوشته رو انتخاب کردم که توی یکی ازکتب دینی

 

دیدم انشاا… خوشتون بیاد.

 

نوشته ی طولانی  است اما به نظر من جالب و زیبا

 

 

 

 

کهکشان ها در حرکت،

 

منظومه ها در جستجو،

 

ستاره ها در پویش،

 

سیاره ها در تکاپو،

 

و جهان در حال شدن،

 

وزمین،در گوشه ای از این کهکشان،با سنگ ها،خاک ها،

 

گیاهان،حیوان ها و انسان،در تلاش

 

در حال رفتن،

 

به هرچه می نگری،روز بعد،نه،لحظه ای بعد گونه ای دیگر است،حالی

 

دیگر یافته است.

 

هر چیزی برای رفتن آماده،از ماندن می هراسد،

 

در ماندن نابودی می بیند و در ایستایی،مرگ!

 

چون می رود هست،هست برای اینکه برود.

 

به کجا؟

 

همه چیز رودی شتابان،نه مردابی ساکن.

 

سکوت،قرار و آرام ندارد.

 

اگر خوب گوش دهی،ترنم جاری جهان را می شنوی؛

 

اگر خوب چشم باز کنی قدم های شتابان رفتن را می بینی

 

و

 

اگر حسی قوی داشته باشی،نسیم این جریان همواره را احساس می کنی:

 

جهان یک شکفتن است.

 

آن قطره ی آب که بر صخره می چکد،

 

این دانه که از زمین سر می زند،

 

این ماهی که در دل دریا می رقصد،

 

آن افتاب که بر عالم می تابد،

 

آن پرنده که در آسمان پرواز می کند،

 

همه سرود رفتن سر داده اند،می گویند می رویم تا بمانیم.

 

حتی آن گلی که در خزان پژمرده می شود،

 

آن دانه ای که در خاک می روید،

 

در رستخیزی جدید و تحولی دیگر،می شکفند،جان می گیرد

 

طلوع می کنند و از خاک برمی آیند.

 

جهان-از ذره های اتم تا کهکشان های بزرگ-می روند،

 

به سوی او،او که آنها را بسوی خود می خواند،

 

او که باقی و جاودانه است.

 

او جهان را برای جاودانگی آفرید،برای حیات،

 

برای زیبایی!برای خود که عین حیات،زیبایی و بقاست.

 

آن روز که خدا اولین خشت بنای عالم را نهاد،

 

گل آن را با محبت خود آمیخت

 

و چنین شد که تمام ذرات هستی رو به سوی او آورد.

 

و آن روز که گل آدم را سرشت،

 

به او میل به جاودانگی بخشید، و خود جاودانه ترین بود،

 

و

 

به او میل به زیبایی و نیکی داد، و خود خیر و زیبایی مطلق بود،

 

و از آن روز که آدم بر زمین هبوط کرد،

 

بنی آدم در هجر آن خیر و کمال و زیبایی و کمال بی قرار شد،

 

و از آن هنگام،در میان بنی آدم،آنان که حقیقت هجران رایافتند؛

 

مشتاقانه،بر در هستی می کوبند،به امید لقای او و رسیدن به آستان او.

 

و این چنین، زندگی شدنی بسوی او گردید

 

و رفتنی تا بی نهایت،تا مطلق؛

 

 

انشاا... نهایت لذت رو برده باشید و از اینکه تا آخر این نوشته رو

 

خوندید ضرر نکرده باشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 86/08/11ساعت 18:0 توسط باران| |
به نام حضرت دوست

                           که هر چه داریم از اوست

 

باعرض سلام به همه ی دوستان خوب

امیدوارم بهتر از هر زمان باشید

من یک عذر خواهی بزرگ به دوستای خوبم بدهکار هستم

این بدهکاری به این دلیل است

 که من ۲۴روز است

که پست جدید نگذاشته ام مرا به بزرگواری خویش ببخشید

محصل هستم و خود یا محصل هستید و یا زمانی بوده اید

درسها سر انسان را رها نمی گذارند

دوره ی شیرینی از زندگی است

 اما خوب مشکلاتی را هم به همراه دارد

مرا ببخش ای دوست

نمی دانم چرا و به چه علت

دلم گرفته است

امشب بعد از گذشت زمان ها گریستم

نمی دانم این گریه ها به چه معناست

اما

 بعد از گریستنم

احساس خوشایندی را

لمس کردم

وقتی می گریم

یاد ابر ها می افتد دلم

یاد بغضشان

یاد باران

یاد برف

امروز حس عجیبی یا بهتر گویم

حس غریبی داشتم

خودم نبودم

گریستم

و

پیدا شدم

یک داستان زیبا خواندنش ضرری ندارد

 

روزي شخصي كه شاهد خروج پروانه اي از پيله اش بود منفذ كوچكي رادر پيله ديد كه پروانه تلاش مي كند از آن خارج شود وعليرغم سعي وكوشش فراوان نمي تواند از پيله خارج شود .
 
شخصي كه جدال  پروانه را براي خروج ميديد تصميم گرفت براي كمك به پروانه با قيچي منفذ پيله راباز كند تا شاپرك راحت وآسان از آن خارج شود.
 
 پروانه خارج شد اما با كمال تعجب به جاي آنكه بالهايش را باز كند واماده پرواز شود شروع به خزيدن كرد ونتوانست پرواز كند .
 
محدوديت پيله وتلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي است كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانهبر روي بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند .
 
گاهي تلاش همان چيزي است كه در زمين نياز داريم .اگر خدا اجازه ميداد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ،فلج مي شديم ،به اندازه كافي قوي نبوديم وهرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .
 من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم بود .
 


منبع:داستان های زیبا

از نویسنده ی این وبلاگ برای نوشتن این داستان زیبا بسیار تشکر می کنم

امیدوارم برایتان خواندنی باشد

عمو جون

تولدتون

هزاران بار مبارک

من رو ببخشید که اینقدر دیر تبریک تولدتون رو گفتم


 

 

نوشته شده در 86/07/20ساعت 2:40 توسط باران| |
سلام

من رو ببخشید بدلیل اینکه مدت زمان گذاشتن پست قبلی تا جدید مقداری طول کشید

این پستم رو که یکی از شعر های مهدی اخوان ثالث است٬

با یک سبد پر از گل های رز سفید و قرمز و گل افتابگردون تقدیم می کنم٬ به دختر خاله ی عزیزم زهرا و همسر گرا می اش

 

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام،مستم

باز می لرزد،دلم،دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

!های!نخراشی به غفلت گونه ام را،تیغ

!های!نپریشی صفای زلفکم را،باد

!ابرویم را نریزی،دل

-ای نخورده مست-

لحظه ی دیدار نزدیک است

        

 

این شعر لحظه ی دیدار نام دارد.

امیدوارم از انتخابم خوشتون اومده باشه.

شب است

اما خواب برایم

معنی ندارد

این اولین شبم نیست

که خواب برایم معنی دارد

شعری از احمد شاملو خوندم گفتم شما هم لذت ببرید از این اثر زیبا

 

اعترافی طولانیست شب اعترافی طولانیست

فریادی برای رهائیست شب فریادی برای رهائیست

و فریادی برای بند

 

شب اعترافی طولانیست

اگر نخستین شب زندان است

یا شام واپسین

تا افتاب دیگر را-

در چهار راه ها مرا یاد اری

یا خود به حلقه دارش از خاطر

-ببری

فریادی بی انتهاست شب فریادی بی انتهاست

فریادی از نوامیدی فریادی از امید

فریادی برای رهائیست شب فریادی برای بند

 

شب فریادی طولانیست

           

 

نامش (شبانه سه سرود برای افتاب از مجموعه ققنوس در باران)

من که خود شیفته ی این شعر شدم امیدوارم برای شما هم این گونه باشد

بارانی

 

 

نوشته شده در 86/06/26ساعت 0:57 توسط باران| |
سلام

امیدوارم از این نوشته لذت کافی رو ببرید و براتون خسته کننده نباشه

شبها وقتی از پنجره ی اتاقم به اسمون نگاه می کنم اگر چند لحظه فراموش کنم وحواسم به جای دیگه ای پرت بشه اسمون از دریچه ی اتاقم مثل یک تیکه ی مخمل بسیار زیبا و مشکی رنگ می شه ولی بعد از گذشت چند لحظه به خودم میام ومی گم این اسمون خداست ونه یک تیکه مخمل شبهایی که از پنجره ی اتاقم ستاره های توی اسمون پیدا هستند سعی می کنم اسمون رو با ستارهاش ببینم اما اگه ماه پیدا باشه بر خودم یک کار واجب می دونم دیدن ماه و لذت بردن از اون و در حال دیدن این زیبایی ها یاد اون موسیقی زیبا از استاد بنان می افتم که ماه رو به یک کشتی زرد رنگ و اسمون رو به یک دریای پر تلاطم تشبیه کرده.                                                                            بعد زیر لب با خودم زمزمه می کنم شاید این ماه و اسمون و ستارگان نشانه هایی هستند برای اینکه یاد خدا بیفتیم

امیدوارم خسته کننده نبوده باشه از اعماق وجودم شاد می شم ایرادات نوشته ام رو بگیید

ممنون

نوشته شده در 86/06/10ساعت 13:34 توسط باران| |
سلام

بی مقدمه شروع می کنم و می گم که حس درونی من نسبت به شعر این است که روح انسان را تازه می کند.

اولین پستم رو با قسمتی از شعر استاد شعر فریدون مشیری شروع می کنم.

امیدوارم انتخاب من موجب لذت شما بشه.

نام این شعر(قطره باران دریا)

از قول فریدون مشیری می نویسم:

 

 

با تب تنهائی جانکاه خویش

زیر باران می سپارم راه خویش

شرمسار از مهربانی های او

می روم همراه باران کو به کو

چیست این باران که دلخواه من است

زیر چتر او روانم روشن است

چشم دل وا می کنم

:قصه یک باران را تماشا می کنم

در فضا

من همچو در چاه تنهائی رها

می زند در موج حیرت دست وپا

!خود نمی داند که می افتد کجا

در زمین

همزبانانی ظریف و نازنین

می دهند از مهربانی جا به هم

تا بپیوندند چون دریا به هم

قطره ها چشم انتظاران هم اند

چون به هم پیوست جان ها بی غم اند

هر حبابی دیدهای در جستجوست

!...چون رسد هر قطره گوید:-دوست!دوست

می کنند از عشق هم قالب تهی

!ای خوشا با مهر ورزان همرهی

با تب تنهائی جانکاه خویش

زیر باران می سپارم راه خویش

سیل غم در سینه غوغا می کند

قطره دل میل دریا می کند

قطره تنها کجا دریا کجا

!دور ماندم از رفیقان تا کجا

همدلی کو؟ تا شوم همراه او

!سر نهم هر جا که خاطر خواه او

شاید از این تیرگی ها بگذریم

ره به سوی روشنائی ها بریم

می روم شاید کسی پیدا شود

بی تو کی این قطره دل دریا شود؟

 

 

امیدوارم لذت برده باشید

 

نوشته شده در 86/06/03ساعت 23:25 توسط باران| |