گذشت اما حیف که گذشت!
یارب نظر تو برنگردد
سلام
نورزتان مبارک که بیش از 1ماه است از آن می گذرد.
می دونم بعد از خیلی خیلی وقت دارم پست جدید می گزارم ببخشید برای این موضوع آخه از یه هفته بعد از عید تا 2هفته امتحان داشتم و سرم خیلی شلوغ بود به همین دلیل نتونستم بیام.
نوروز یکهزارو سیصدو هشتاد و هفت امسال:
سفر ما به خوزستان و بیشتر از همه جا به شهر شوشتر عزیز،شوشتر یکی از شهرهای فوق العاده زیبای استان خوزستانه من عاشق شوشتر هستم فقط نه به این دلیل که بستگانی اونجا دارم به دلیل اینکه شوشتر شهری دوست داشتنی و تاریخیه:
خیلی خوش گذشت بیشتر از همه شب 3فروردین که عروسی بود خیلی خیلی خیلی خوش گذشت و شب 6که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت چون عروسیه عمه ی عزیزم بود وشب آخر هم که یه عروسیه دیگه بود هر روز ما به پارک می رفتیم اما از بین تمام روز و شب هایی که پارک رفتیم روز 13فروردین از همه بیشتر خوش گذشت از ظهر تا ساعت 1شب تمام خاله دایی هام با همدیگه رفتیم یه محلی که مالکش داییم بود دست داییم درد نکنه چون خیلی خیلی خوش گذشت ساعت 1:30شب که خونه بودیم دوباره رفتیم بیرون یه جایی به اسم بند میزون که کنار دریاست ساعت 2بعد از نصف شب بود ما 5تا ماشین بودیم که فقط ما بودیم خیلی خیلی خوش گذشت این سفر من به خوزستان به جرئت می تونم بگم یکی از بهترین مسافرت های زندگیم بود اما یه موضاعاتی داشت که وقتی بر گشتم تهران موجب ناراحتی من شد اون هم وابستگی بیش از حد من و دختر داییم محبوبه و یکی دیگه از دختر خاله هام فاطمه که یک لحظه هم از هم جدا نشدیم اما وقتی برگشتم تهران انگار زندگی برام تموم شده بود اونم ها هم زنگ می زدن پشت تلفن گریه میکردن منم که خودم خیلی ناراحت بودم از این طرف گریه می کردم دوست دارم هر چه زود تر تابستون بیاد تا بیان خونمون ومنم برم خونشون.
نمی دونم خودشون این پست من رو می خونن یا نه اما باید هم به محبوبه هم به فاطمه بگم که خیلی دلم براتون تنگیده.
یارب ای کاش آشنایی ها نبود
یا به دنبالش جدایی ها نبود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()